رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

همینجوری

1392/3/6 16:38
نویسنده : رومینا
278 بازدید
اشتراک گذاری

 دوستای مهربون  این روزها خیلی دلم میگیره  نمی دونم چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟/ اخه چرا ؟ حوصله هیچ چیزی ندارم  همش روزها برام تکراری شده  واقعا اگه رادوین در کنارم نباشه  دیونه دیونه میشم ناراحت صبح که پا میشم  همین صبحونه رو که میخورم میزنم تلویزیون  همش از جنگ و کشت و کشتار بعد خسته میشم میزنم شبکه ایران  بعد میبینم که همش  یا عزا داری هست یا .... و ..........

 فکر ناهار میوفتم بعد از اینکه ناهار رو خوردیم اگه بشه یه چرت  بزنم و ساعت 6 و7  که بشه  حوصله ام سر میره میرم مغازه مامی جون بعد خونه و شام  بعد خواب این شده برنامه هر روز من .دیگه خسته شدم .  وقتی هم که میام بیرون مسائل بیرون رو میبینم  غصه میخورم و گرونی فقر ......  چند وقته  که میخوام برم کلاس زبان و یا ورزش  ولی رادوین رو نمی تونم تنها ول کنم   هنوز به شیر وابسته هست .  میخواستم دانشگاه رو ادامه بدم ولی هنوز رادوین کوچیکه .  چند وقته که با بابایی بحث میکنم میگم بیا از اینجا بریم  ولی قبول نمیکنه که نمیکنه واقعا حرصم گرفته  من نمی دونم اینجا موندم براش چی داره جز حرص خوردن  مثلا الان مهندس عمرانه ولی  پولی که یه دلال ماشین یا خونه در میاره مگه یه مهندس میتونه ؟ دیروز اب معدنی خریدم 700 تومن در صورتی که رو خودش زده بود 300 تومن  میگم اقا این که 300 تومن میگه مابقی برای اینکه پول برق میدیم و تو یخچال مونده خنک شده من همینجوری موندم  واقعا اعصابم خورد شده بود  به بابایی گفتم که من کلاس زبانم رو ادامه میدم  تا فرصتی  جور بشه . از اینجا خسته شدم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامان ساتیار
10 خرداد 92 15:58
دلم گرفت.
ولی من فکر میکنم به خاطر اینکه بچه هامون خیلی کوچیکن اینجورییم.. یه ساله که یه شب یا یه روز راحت نخوابیدیم! حموم کردن ، غذاخوردن، حتی دستشویی رفتمون باعجله و استرسی بوده.. یه بار با خیال راحت یه فیلم ندیدم.. از فکر اذیت شدن بچه ها و خودمون از خیر مسافرت و هرگردشی گذشتیم.. باشگاه و استخر و .. تعطیل! حتی با خیال راحت با کسی تلفنی حرف نزدیم.. این حرف ها رو هم فقط می تونیم به کسی که بچه ش همسن و سال بچه خودمونه بگیم ..


منم این حرفها رو پیش کسی حتی به مامانم هم نمیگم ولی خیلی روحیم کسل شده تابستون امسال برای خودم برنامه ریختم کلاس تنیس ثبت نام کردم یه خورده بهتر شدم از اینکه همش تو خونم خسته میشم .

مامان ساتیار
10 خرداد 92 16:08
دو سه روزه که ساتیار تب داره.. غیر از شیرم چیزی نمی خوره.. الان خوابه.. تا میام یه چیزی بنویسم باز ناله میکنه و بهش شیر میدم تا بخوابه.. سر یه نظر نوشتن چند بار باید برگردم طرف ساتیار.. آخرشم هنوز سرو ته مطلب رو جمع نکرده ، دکمه ارسال شودو میزنم..

اخیش ساتیار جوننننم . چرا تب گرفته ؟ واقعا نگهداری بچه سخته باز شما خیلی وارد هستید تو نوشته هاتون که میخونم همه چیز رو با تجربه انجام میدید .